و امروز هم یه اینگونه گذشت ....
سلام بابایی .... امروز من و مامان سمیرا رفتیم سونوگرافی . البته به اسرار من و خاله مینا بود که رفتیم .... آخه دیشب یه اتفاقاتی افتاد که من و خاله مینا مامان سمیرا رو وادار کردیم که بریم سونوگرافی . دیشب ما مهمون داشتیم ... همسایه بقل اومده بود خونمون برای تشکر از اینکه ما این چن سال ( 2 الی 3 سال ) بهشون از طریق لوله کشی آب دادیم .... آخه اونها تازه خونشون رو ساخته بودن و خونشون آب نداشت ... ...
نویسنده :
بابا معراج
13:27

